کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۳ - چون عشق در آید، قدم سر بنماند...

1

چون عشق در آید، قدم سر بنماند

عشقت به بر آید، چو ترا بر بنماند

2

توحید به جایی برساند قدمت را

کش نیک و بد و مومن و کافر بنماند

3

آنست ریاضت که: چو زان بوته برآیی

از ذات تو جز روح مصور بنماند

4

چندین به میسر شدن کار چه نازی؟

آنست میسر که: میسر بنماند

5

ای سر بگریبان هوس بر زده، می کوش

کان دامن آلوده چنان تر بنماند

6

روح تو چو مرغیست درین راه،چنان کن

کندر گل تشویر تو چون خر بنماند

7

در حلقه عشق ار نبود نفس ترا راه

هش دار! که چون حلقه بر آن در بنماند

8

آن کس که به زر فخر کند خاک به از وی

آن روز که در کیسه او زر بنماند

9

ای اوحدی، آن نام طلب دار، که او را

بر جان بنویسند چو دفتر بنماند

متن شعر کپی شد.