کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۵ - دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند...

1

دلبران جمله غلام لب چون نوش تواند

بنده حلقه زلفین و بنا گوش تواند

2

وانکه بردند به گردون ز کله داری سر

هم کمر بسته آن قد قباپوش تواند

3

بر سر ناله و فریاد جهانی زن و مرد

سال و ماه از غم لعل لب خاموش تواند

4

باده نوشان لبت جمله خرابند امروز

تا چه در ساغرشان بود؟ که بی هوش تواند

5

پردلانی، که ز سر پنجه سخن می گفتند

همه بی توش و تن از هجر تن و توش تواند

6

بس درون سوخته کندر شب هجران چون دیگ

بر سر آتش سودای جگر جوش تواند

7

اوحدی دوش به کف جان و دلی داشت، کنون

هر دو در بند سر گیسوی بر دوش تواند

متن شعر کپی شد.