کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰۱ - دل به کسی سپرده ام کو همه قصد جان کند...

1

دل به کسی سپرده ام کو همه قصد جان کند

کام کسی روا نکرد، اشک بسی روان کند

2

هر که بدید کار ما وین رخ زرد زار ما

گفت که: در دیار ما جور چنین فلان کند

3

حجت بندگی بدو، دارم از اعتراف خود

بی خبرست مدعی، هر چه جزین بیان کند

4

گفت:وفا کنم، دلا، هر چه بگوید آن پری

بر همه گوش کن ولی این مشنو که آن کند

5

زلف دراز دست را بند نهاد چند پی

ور بخودش فرو هلد بار دگر چنان کند

6

من سخن جفای او با همه گفته ام، ولی

پند نگیرد اوحدی، تا دل و دین در آن کند

متن شعر کپی شد.