غزل · اوحدی
غزل شماره ۳۱۰ - دلدار دل ببرد و زما پرده می کند...
1
دلدار دل ببرد و زما پرده می کند
ما را ز هجر خویشتن آزرده می کند
2
دل برد و جان اگر ببرد نیز ظلم نیست
شاهست و حکم بر خدم و برده می کند
3
ما را ز هجر خویش بده گونه مرده کرد
اکنون عتاب و عربده ده مرده می کند
4
یکتایی دلم ز جفا هر دمی دو تا
آن طره دراز دو تا کرده می کند
5
طفلان دیدگان مرا دایه غمش
از خون دل برای چه پرورده می کند؟
6
چشمش ز پیش زلف سیه دل نمی رود
وین نازنیست خود که پس پرده می کند
7
گلگون اشک دیده ز درد فراق او
بر روی اوحدی گذر آزرده می کند