کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۳ - جماعتی که مرا توبه کار می خوانند...

1

جماعتی که مرا توبه کار می خوانند

ز عشق توبه بکردم، بگوی: تا دانند

2

به بند عشق چو شد پای تا سرم بسته

به پند عقلم ازین کار منع نتوانند

3

ولایتیست دل و عشق آن صنم سلطان

در آن ولایت باقی گدای سلطانند

4

مکونات جهان را تو قطرها پندار

که آب خویش به دریای عشق می رانند

5

مجاهدان طلب را چو کاروان سلوک

به کوی عشق درآید، شتر بخوابانند

6

اگر نه سلسله جنبانشان بود شوقی

ستارگان سپهر از روش فرو مانند

7

خبر ز عشق ندارد وجود مدعیان

همیشه در پی انکار اوحدی زانند

متن شعر کپی شد.