کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۴ - قلندران تهی سر کلاه دارانند...

1

قلندران تهی سر کلاه دارانند

به ترک یار بگفتند و بربارانند

2

نظر به صورت ایشان ز روی معنی کن

که پشت لشکر معنی چنین سوارانند

3

تو در پلاس سیه شان نظر مکن به خطا

که در میان سیاهی سپید کارانند

4

چو برق همتشان شعله بر تو اندازد

به پیششان چو زمین خاک شو، که بارانند

5

درین دیار اگر از شهرشان کنند برون

به هر دیار که رفتند شهریارانند

6

مرو به جانب اغیار، اگر مدد خواهی

بیا و یاری ازیشان طلب، که یارانند

7

چنان لگام ریاضت کنند بر سر نفس

که سرکشی نتواند به هر کجا رانند

8

ز فقر شبلی معروف چند لاف زنی؟

درین جوال که بینی از آن هزارانند

9

چو اوحدی ز خلایق بریده اند امید

ولی به رحمت خالق امیدوارانند

متن شعر کپی شد.