کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۰ - تو را که گفت که من بی تو می توانم بود...

1

تو را که گفت که من بی تو می توانم بود

که مرگ بادا گر بی تو زنده دانم بود

2

اگر به پیش کسی جز تو بسته ام کمری

گواه باش که: زنار در میانم بود

3

درون خویش بپرداختم ز هر نقشی

مگر وفای تو کندر میان جانم بود

4

هزار بار مرا سوختی و دم نزدم

که مهر در جگر و مهر بر زبانم بود

5

سکونت از من دل خسته در جدایی خود

طلب مدار، که ساکن نمی توانم بود

6

بگفت راز دل اوحدی به مرد و به زن

سرشک دیده، که در عشق ترجمانم بود

متن شعر کپی شد.