کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۸ - گفتم: که: بی وصال تو ما را به سر شود...

1

گفتم: که: بی وصال تو ما را به سر شود

گر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود

2

مهر تو بر صحیفه جان نقش کرده ایم

مشکل خیال روی تو از دل بدر شود

3

گفتی که: مختصر بکنیم این سخن، ولی

گر بر لبم نهی لب خود، مختصر شود

4

غیر از دو بوسه هر چه به بیمار خود دهی

گر آب زندگیست، که بیمارتر شود

5

گر ما بلا کشیم ز بالات، عیب نیست

کار دلست و راست به خون جگر شود

6

از فرق آسمان برباید کلاه مهر

دستی که در میان تو روزی کمر شود

7

روزی به آستانه وصلی برون خرام

تا اوحدی به جان و دلت خاک در شود

متن شعر کپی شد.