کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۰ - برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید...

1

برین دل هر دم از هجر تو دیگر گونه خار آید

ولی امید می دارم که روزی گل به بار آید

2

رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کن

خود از آشفته ای چون من نمیدانم چه کار آید؟

3

ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکن

بدین قوت نپندارم که زخمی بر شکار آید

4

ز سودای کنار او کنارم شد چو دریایی

نه دریایی که رخت من ز موجش با کنار آید

5

گر او صدبار بر خاطر پسندد، راضیم لیکن

بدان خاطر نمیباید پسندیدن که بار آید

6

همه شب ز انتظار او دو چشمم باز و می ترسم

که خوابم گیرد آن ساعت که دولت در گذار آید

7

بکوش ای اوحدی یک چند، اگر مقصود میجویی

کسی کش پای رفتن هست ننشیند که یار آید

متن شعر کپی شد.