کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۱ - سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید...

1

سر زلف خود بگیری همه پیچ و خم برآید

دل ریش من بکاوی همه درد و غم برآید

2

تو ازآن سخن که گویی و از آن میان که داری

به میان خوب رویان سخن از عدم برآید

3

چو جهانیان به زلف توسپرده اند خاطر

سر زلف خود مشوران، که جهان بهم برآید

4

ز غم تو در لحد من به مثابتی بگریم

که ز خاک من بروید گل سرخ و نم برآید

5

چو حدیث بوسه گویم نبود یکی به سالی

چو سخن ز غصه رانم دو به یک شکم برآید

6

به مخالفم خبر کن که: مقیم این درم، تا

نکند شکار صیدی که ازین حرم برآید

7

مکن، اوحدی، شکایت، که نمیرسی به کامی

تو مرید درد او شو، که مراد کم برآید

متن شعر کپی شد.