کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۷۱ - دلی که در سر زلف شما همی آید...

1

دلی که در سر زلف شما همی آید

به پای خویش به دام بلا همی آید

2

بر آستان تو موقوفم، ای سعادت آن

کز آستان تو اندر سرا همی آید

3

نشانه جز دل ما نیست تیر چشم ترا

اگر صواب رود ور خطا همی آید

4

اگر بر تو به پا آمدم مرنج، که زود

به سر برون رود آن کو به پا همی آید

5

به دست حیلت و افسون سپر نشاید ساخت

بر آن رمیده که تیر قضا همی آید

6

دلم شکایت بیگانگان چگونه کند؟

چو بر من این همه از آشنا همی آید

7

هم آتشیست که در جان اوحدی زده ای

و گرنه این همه دود از کجا همی آید؟

متن شعر کپی شد.