کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۰۱ - شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر...

1

شهر بگرفت آن کمان ابرو به بالای چو تیر

خسروان را جای تشویشست ازان اقلیم گیر

2

بردمش پیش امیری، تا بخواهم داد ازو

چون بدید او را، ز من آشفته دل تر شد امیر

3

هر دبیری را که فرمایم نبشتن نامه ای

پیش او جز شرح حال خویش ننویسد دبیر

4

آن تن همچون خمیر سیم و آن موی دراز

کرد باریکم چو مویی کش برآرند از خمیر

5

میل عاشق چون کند دلبر؟ چو نپسندد ر قیب

داد مسکین کی دهد سلطان؟ چو نگذارد وزیر

6

در دل او عاقبت یک روز تاثیری کند

ناله و آهی که هر شب میرسانم تا اثیر

7

هر که همچون اوحدی خود را نخواهد مبتلا

گو: نظر کمتر فکن بر روی یار بی نظیر

متن شعر کپی شد.