کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۳ - باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟...

1

باشد آن روز که گویم به تو راز دل خویش؟

یا کنم بر تو بیان شرح نیاز دل خویش؟

2

دوستی کو و مجالی؟ که برو عرضه کنم

قصه درد و غم دور و دراز دل خویش

3

چشم بربستم و از دیده و دل دور نه ای

چون ببندم به حیل دیده باز دل خویش؟

4

گر شبی پیش خودم بار دهی بی اغیار

بر تو خوانم همه تحقیق و مجاز دل خویش

5

از سر عربده برخیز و بر من بنشین

تا زمانی بنشانم بتو آز دل خویش

6

کس چه داند که چه بر سینه من می گذرد؟

من شناسم اثر گرم و گداز دل خویش

7

اوحدی تا روش قامت زیبای تو دید

جز به سوی تو ندیدست نیاز دل خویش

متن شعر کپی شد.