کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵۱ - ما به ابد می بریم عشق ترا از ازل...

1

ما به ابد می بریم عشق ترا از ازل

در همه عالم که دید عشق چنین بی خلل؟

2

از سر من شور تو هیچ نیاید برون

گر چه سر آید زمان ور چه در آید اجل

3

هیچ کسم، گر بدل بر تو گزینم به دل

هیچ کسی خود بدل بر تو گزیند بدل؟

4

شمع لبت را بدید، مهر گرفت از عقیق

موم دهانت بدید مهر گرفت از عسل

5

راهرو عقل را زلف تو دارالامان

کار کن روح را لطف تو بیت العمل

6

بوده ز جور تو ما در همه وقتی زبون

گشته به مهر تو ما در همه گیتی مثل

7

ماه شبستان تو مورچه وتخت جم

وصل تو و جان ما یوسف و سیم دغل

8

زلف تو تن را نوشت سوره نون بر ورق

قد تو دل را نهاد لوح الف در بغل

9

چشم مرا از لبت نیست گزیری که، هست

لعل لبت را شکر، چشم سرم را سبل

10

فوت نشد نکته ای از کشش و از جسش

با لب و زلف ترا مرتبه عقد و حل

11

اوحدی از دیر باز فتنه تست، ای غزال

تا نشود ناامید زود نیوش این غزل

متن شعر کپی شد.