کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵۵ - نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟...

1

نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟

کشی از خط مهرم سر، کنی از غم فگارم دل

2

دلم ار خواستی، جانا، به حجت میدهم خطی

کزان تست جان من، گرت فردا نیارم دل

3

نهم جان بر سر دل، چون دلم را یاد فرمودی

که تا در تحفه آوردن نباشد شرمسارم دل

4

دلم تنگست، از آن چندین تعاون میکنم، ورنه

فدای خاک پای تست، اگر باشد هزارم دل

5

اگر چشم تو این معنی به زاری گوش میکردی

برین صورت چرا بودی نزارم چشم و زارم دل؟

6

چو گفتم: در میان تو بپیچم چو کمر دستی

شدی در تاب و دربستی به زلف تابدارم دل

7

دلم را پار برد آن زلف و زان امسال واقف شد

چون امسال آشنا میشد، چرا میبرد پارم دل؟

8

چو در سیل زنخدانت کشیدم دست بوسیدن

کشیدی از کفم دست و کفایندی چو مارم دل

9

اگر بر آسمان باشی بزیر آرم چو مهتابت

دمی کندر دعای شب بر آن بالا گمارم دل

10

نخواهی یاد فرمودن ز حال اوحدی، لیکن

ز من یاد آوری، دانم، که پیشت میگذارم دل

11

به جان پرورده ام دل را ز بهر کار عشق تو

چو گشتی فارغ از کارش نمی آید به کارم دل

متن شعر کپی شد.