کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۷۷ - ای زاهد مستور، زمن دور، که مستم...

1

ای زاهد مستور، زمن دور، که مستم

با توبه خود باش، که من توبه شکستم

2

زنار ببندی تو و پس خرقه بپوشی

من خرقه پوشیده به زنار ببستم

3

همتای بت من به جهان هیچ بتی نیست

هر بت که بدین نقش بود من بپرستم

4

فردای قیامت که سر از خاک برآرم

جز خاک در او نبود جای نشستم

5

دست من و دامان شما، هر چه ببینید

جز حلقه آن در، بستانید ز دستم

6

بر گرد من ار دانه و دامیست عجب نیست

روزی دو، که مرغ قفس و ماهی شستم

7

در سر هوس اوست، به هر گوشه که باشم

در دل طرب اوست، به هر گونه که هستم

8

بارم نتوان برد، که مسکین و غریبم

خوارم نتوان کرد که افتاده و پستم

9

باشد سخنم حلقه به گوش همه دلها

چون حلقه به گوش سخن روز الستم

10

پنهان شدم از خلق وز خلق خلق او

خلقم چو بدیدند و بجستند بجستم

11

دوش اوحدی از زهد سخت گفت و من از عشق

القصه، من از غصه او نیز برستم

متن شعر کپی شد.