کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۹ - مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم...

1

مسلمانان، سلامت به، چو بتوانید، من گفتم

دل بیچارگان از خود مرنجانید، من گفتم

2

به مال و جاه چندینی نباید غره گردیدن

ز گرد این و آن دامن بیفشانید، من گفتم

3

درین بستان که دل بستید اگرتان دسترس باشد

برای خود درختی نیک بنشانید، من گفتم

4

بگردد حال ازین سامان و این آیین که می بینید

شما هم حالیا بر خود بگردانید، من گفتم

5

پی نام کسان رفتن به عیب، انصاف چون باشد؟

نخستین نامه خود را فرو خوانید، من گفتم

6

دل درماندگان خستن خطا باشد، که هم در پی

شما نیز این چنین یک روز درمانید، من گفتم

7

حدیث اوحدی این بود و تدبیری که میدانست

تمامست این قدر، باقی شما دانید، من گفتم

متن شعر کپی شد.