کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۰۰ - از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم...

1

از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم

نخواهم شیشه نوش و نباید شربت قندم

2

مگر یزدان به روی من در وصل تو بگشاید

و گرنه من در گیتی به روی خود فرو بندم

3

نشان مهر ورزیدن همان باشد که: هر ساعت

مرا چون شمع می سوزی و من چون گل همی خندم

4

حدیث محنت فرهاد و کوه بیستون کندن

به کار من چه می ماند؟ که در عشق تو جان کندم

5

به دست دیگران مالست و اسبابست و سیم و زر

من مسکین سری دارم که در پای تو افگندم

6

پسند من نخواهد بود در عقبی بغیر از تو

ازین دنیا و مافیها بجز روی تو نپسندم

7

سگم گفتی و دلشادم بدین تشریفها، لیکن

به شرط آنکه از کویت بگویی تا: نرانندم

8

ز روی همچو ماه خود مده کام دلم هرگز

اگر با دیگری بینی ز روی مهر پیوندم

9

نه چشم و سر بپیچیدی، ز من حالم بپرسیدی

اگر گوش تو بشنیدی که: چونت آرزومندم؟

10

نبینی بعد ازین روزی، مرا بی عشق دلسوزی

گذشت آن کز پری رویان فراغت بود یک چندم

11

بیاور نای و چنگ و دف، می صافم بنه بر کف

نشاید شد برون زین صف، که صوفی می دهد پندم

12

به همراه سفر گویند تا: موقوف ننشیند

که ایشان بار می بندد و من در بار و دربندم

13

مرا گر اوحدی زین پس ملامت کم کند شاید

که من تا عاشقم گوش از نصیحت ها بیا گندم

متن شعر کپی شد.