کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱۸ - من همان داغ محبت که تو دیدی دارم...

1

من همان داغ محبت که تو دیدی دارم

هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم

2

قصه درد فراق تو مپندار، ای دوست

که به پایان رسد، ار عمر به پایان آرم

3

خار در پای چو از دست غمت رفت مرا

گل به دستم ده و از پای درآور خارم

4

بر دلم بار گران شد چو ز من دور شدی

بار ده پیش خود و دور کن از دل بارم

5

تا بدان روز تو گویی: اجلم بگذارد

که تو در گردنم آویزی و من بگذارم؟

6

ز آتش سینه ریشم خبرت شد گویی

که چو خاک از بر خود دور فگندی خوارم

7

اوحدی گر گنهی کرد، چو پایت برسید

دست گیرش تو، که من بر سر استغفارم

متن شعر کپی شد.