کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۲۰ - من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم...

1

من از پیوستگان دل غریبی در سفر دارم

که بی او آتش اندر جان و ناوک در جگر دارم

2

ز حال خود خبر دارم نکرد آن ماه و زین غصه

حرامست ار ز حال خود سر مویی خبر دارم

3

مرا تا او برفت از در نیامد در نظر چیزی

بجز عکس خیال او، که پیش چشم تر دارم

4

ز بیم آنکه چشم من ببیند روی غیر او

نمی یارم که از خلوت زمانی سر بدر دارم

5

به حکم آنکه جای او قمر می بیند از گردون

من محروم سر گردان عداوت با قمر دارم

6

مرا امروز بگذارید همراهان، درین منزل

که من، حال، ز آب دیده سیلی بر گذر دارم

7

مپرس، ای اوحدی، کز چه دلت عاقل نمیگردد؟

حدیث عقل فردا کن: که امشب دردسر دارم

متن شعر کپی شد.