کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۲۷ - به غم خویش چنان شیفته کردی بازم...

1

به غم خویش چنان شیفته کردی بازم

کز خیال تو به خود نیز نمی پردازم

2

هر که از ناله شبگیر من آگاه شود

هیچ شک نیست که چون روز بداند رازم

3

گفته بودی: خبری ده، که ز هجرم چونی؟

آن چنانم که ببینی و ندانی بازم

4

عهد کردی که: نسوزی به غم خویش مرا

هیچ غم نیست، تو می سوز، که من میسازم

5

بعد ازین با رخ خوب تو نظر خواهم باخت

گو: همه شهر بدانند که: شاهد بازم

6

آن چنان بر دل من ناز تو خوش می آید

که حلالت نکنم گر نکشی از نازم

7

اگر از دام خودم نیز خلاصی بخشی

هم به خاک سر کوی تو بود پروازم

8

اوحدی گر نه چو پروانه بسوزد روزی

پیش روی تو چو شمعش به شبی بگدازم

متن شعر کپی شد.