کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۴۵ - وه! که امروز چه آشفته و بی خویشتنم...

1

وه! که امروز چه آشفته و بی خویشتنم

دشمنم باد بدین شیوه که امروز منم

2

شد چو مویی تنم از غصه نادیدن تو

رحمتی کن، که ز هجر تو چو موییست تنم

3

اثری نیست درین پیرهن از هستی من

وین تو باور نکنی، تا نکنی پیرهنم

4

دهنت دیدم و تنگ شکرم یاد آمد

سخنی گفتی و از یاد برفت آن سخنم

5

از دهان تو چو خواهم که حدیثی گویم

یاوه گردد سخن از نازکی اندر دهنم

6

گر بمیرم من و آیی به نمازم بیرون

تا لب گور به ده جای بسوزد کفنم

7

آتش عشق تو از سینه من ننشیند

مگر آن روز که در خاک نشانی بدنم

8

خلق گویند: برو توبه کن از شیوه عشق

می کنم توبه ولی بار دگر می شکنم

9

گر زند بر جگرم چشم تو هر دم تیری

اوحدی نیستم، ار پیش رخت دم بزنم

متن شعر کپی شد.