کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۵۱ - دل خود را به دیدار تو حاجت مند میدانم...

1

دل خود را به دیدار تو حاجت مند میدانم

غم هجر تو بنیادم بخواهد کند، میدانم

2

مرا گویی: سر خود گیر و پایم بسته ای محکم

عظیم آشفته ام، لیکن خلاص از بند میدانم

3

لبت پوشیده برد از من دل گمراه و من هرگز

حدیث او نمیگویم بکس، هر چند میدانم

4

شبم یک بوسه فرمودی که: خواهم داد، لیکن من

به بوسی زان دهن مشکل شوم خرسند، میدانم

5

مرا هر دم ز پیش خود برانی چون مگس، لیکن

نخواهم رفتن از پیشت، که قدر قند میدانم

6

تو می گویی: کزین پس من وفا ورزم، بلی خوبان

بگویند این حکایت ها و نتوانند ، میدانم

7

همه دم، اوحدی، زین پس مده پند و ببین او را

که چونش عاشقم با آنکه خیلی پند میدانم

متن شعر کپی شد.