کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۶۷ - ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم...

1

ای نرگست به شوخی صدبار خورده خونم

بر من ترحمی کن،بنگر: که بی تو چونم؟

2

غافل شدی ز حالم، با آنکه دور بینی

عاجز شدم ز دستت، با آنکه ذوفنونم

3

تریاک زهر خوبان سیمست و من ندارم

درمان درد عاشق صبرست و من زبونم

4

هر کس گرفت با خویش از ظاهرم قیاسی

بگذار تا ندانند احوال اندرونم

5

گر خون خود بریزم صدبار در غم تو

دانم که: بار دیگر رخصت دهی به خونم

6

دل خواستی تو از من، تشریف ده زمانی

گر جان دریغ بینی، از عاشقان دونم

7

از بس فسون که کردم افسانه شد دل من

خود در تو نیست گیرا افسانه و فسونم

8

میم دهان خود را از من نهان چه کردی؟

باری، نگاه می کن در قامت چو نونم

9

گر اوحدی سکونی دارد، صبور باشد

من چون کنم صبوری آخر؟ که بی سکونم

متن شعر کپی شد.