کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۸۹ - حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم...

1

حال این پیکر از آن بتگر دانا پرسیم

یا خود از پیش حکیمان توانا پرسیم

2

چه طلسمست درین گنج و چه رسمست او را

یا چه اسمست؟ کسی نیست کزو وا پرسیم

3

راه بسیار درین خانه، ولیکن ما را

راه آن نیست که گوییم سخن، یا پرسیم

4

هر که ما را بشناسد به خدا راه برد

کو شناسنده؟ که از وی سخن ما پرسیم

5

جان مسیحست و صلیبش تن و این معنی را

زود دانیم اگر پیش مسیحا پرسیم

6

سر فرزند درین خانه نشد پیدا، لیک

چون به آن خانه در آییم ز بابا پرسیم

7

روح را پیشتر از آدم و حوا اصلیست

ما نه طفلیم، که از آدم و حوا پرسیم

8

صد هزار اسم فزونست و مسماش یکی

اسم جوییم کنون؟ یا ز مسما پرسیم؟

9

حال امروز بپرسیم ز داننده به نقد

حال فردا بگذاریم، که فردا پرسیم

10

قطره ای بیش نباشد دو جهان از دریاش

صفت قطره همان به که ز دریا پرسیم

11

اوحدی، رو، تو سخن گوی که مقصود سخن

یک حدیثست و هم از مردم یکتا پرسیم

متن شعر کپی شد.