کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۰۰ - دلها بربودند و برفتند سواران...

1

دلها بربودند و برفتند سواران

ما پای به گل در شده زین اشک چو باران

2

او رفت، که روزی دو سه را باز پس آید

ما دیده به راه و همه شب روز شماران

3

بر کشتنم ار شاه سواری بفرستد

با شاه بگویید که: کشتند سواران

4

اندیشه باران نکند غرقه دریا

ای دیده خونریز، میندیش و بباران

5

این حال، که ما را بجزو یار دگر نیست

حالیست که مشکل بتوان گفت به یاران

6

ما را به بهار و سمن و لاله چه خوانی؟

دریاب کزین لاله چه روید به بهاران؟

7

آهن که چه دید از غم آن چهره بگویید

تا آینه پیشش نزنند آینه داران

8

گر دوست دوایی ننهد بر دل مجروح

مرهم ز که جوید جگر سینه فگاران؟

9

صد قصه نبشت اوحدی از دست غم او

وین غصه یکی بود که گفتم ز هزاران

متن شعر کپی شد.