کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۰۱ - مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟...

1

مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟

ز دست این دم چون برف و اشک چون باران

2

به خاک پای تو محتاجم و ندارم راه

بر آستان تو از زحمت طلب گاران

3

مرا ز طعنه بیگانه آن جفا نرسید

که از تعنت همسایگان و همکاران

4

به روز جنگ ز دست غمت به فریادم

چو روز صلح ز غوغای آشتی خواران

5

ز پهلوی کمرت کیسها توانم دوخت

ولی مجال ندارم ز دست طراران

6

هزار شربت اگر می دهی چنان نبود

که بوی وصل، که واصل شود به بیماران

7

به اوحدی نرسد نوبت وصال تو هیچ

اگر نه کم شود این غلغل هواداران

متن شعر کپی شد.