غزل · اوحدی
غزل شماره ۶۱۹ - شیرین تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن...
1
شیرین تر از دلدار من دلدار نتوان یافتن
مسکین تر از من عاشقی غم خوار نتوان یافتن
2
در دهر چون من بیدلی سرگشته کم پیدا شود
در شهر چون او دلبری عیار نتوان یافتن
3
ما را ملامت گو: مکن زین پس به مستی، اوحدی
کز دور چشم مست او هشیار نتوان یافتن
4
هرگز به بیداری کجا دستم به وصل او رسید؟
چون یک شب این بخت مرا بیدار نتوان یافتن
5
ای دل، گر آب زندگی جویی، به تاریک مرو
کین کار بیرون از لب آن یار نتوان یافتن
6
زین سان که من می بینم این آشفتگی، سالی دگر
اندر دیار عاشقی دیار نتوان یافتن
7
بالای سرو بوستان هم نغز می آید، ولی
در سرو بستانی چنین رفتار نتوان یافتن
8
در کارگاه سینه چون سودای او بر کار شد
یک لحظه ما را بعد ازین در کار نتوان یافتن
9
ای اوحدی، گر خون شود دل در غم او، گو: بشو
بی محنتی وصل چنان دلدار نتوان یافتن