کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۳۷ - هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من...

1

هر شب ز عشق روی تو این چشم لعبت باز من

در خون نشیند، تا کند چون روز روشن راز من

2

از دیده گر در پیش دل سیلی نرفتی هر نفس

آتش به جانم در زدی این آه برق انداز من

3

من شرح دل پرداز خود برخی فرستم پیش تو

لیکن تو کمتر میکنی گوشی به دل پرداز من

4

بالم به سنگ سر کشی بشکستی ای سیمین بدن

ورنه کجا خالی شدی کوی تو از پرواز من؟

5

برخاستی تا: خون من در پای خود ریزی دگر

ای آرزوی دل، دمی بنشین و بنشان آز من

6

پروانه وارم سوختی، ای شمع وز رخسار تو

نه پرتوی بر حال دل، نه بوسه ای در گاز من

7

از بس که نالد اوحدی در حسرت دیدار تو

پر شد جهان ز آوازه عشق بلند آواز من

متن شعر کپی شد.