کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۳۸ - نه بی یادت برآید یک دم از من...

1

نه بی یادت برآید یک دم از من

نه بی رویت جدا گردد غم از من

2

بزن بر جانم آن زخمی، که دانی

به شرط آنکه گویی: مرهم از من

3

دلم را خون تو میریزی و ترسم

که خواهی خون بهای دل هم از من

4

مرا از هر که دیدی بیش کشتی

مگر کس را نمی بینی کم از من؟

5

اگر آهی بر آرم زین دل تنگ

به تنگ آیند خلق عالم از من

6

کجا کارم ز قدت راست گردد؟

که برگشتی چو زلف پر خم از من

7

به سودای تو گشت از هر کناری

جهان پر نوحه و پر ماتم از من

8

چنان رسوا شدم در عالم این بار

که گویی: پر شدست این عالم از من

9

بسان اوحدی، دور از تو، بیمست

که فریادی برآید هر دم از من

متن شعر کپی شد.