کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۰ - دشمن دون گر نگفتی حال من...

1

دشمن دون گر نگفتی حال من

خود به گفتی چشم مالامال من

2

هر شبی از چرخ نیلی بگذرد

نالهای این تن چون نال من

3

حال من چون خال مشکین تیره شد

در فراق یار مشکین خال من

4

کاشکی! آن روی فرخ می نمود

تا ازو فرخنده گشتی فال من

5

روز عمرم شب شد و پیدا نگشت

روز این شبهای همچون سال من

6

بر دل ریشم دلیلی روشنست

راستی را پشت همچون سال من

7

مرغ او بودم، چرا برمی تپم؟

گر نزد تیر بلا بر بال من؟

8

کاشکی!دستم به مالی می رسید

کز برای دوست گشتی مال من

9

وه! که روز اوحدی بی روی دوست

شد سیه چون نامه اعمال من

متن شعر کپی شد.