کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۵ - جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،...

1

جور دیدم تا بدید آن خسرو خوبان که من،

عاشقم، وز من بپوشانید رخ چندان که من،

2

در غمش دیوانه گشتم، بی رخش مجنون شدم

سر به صحراها نهادم، فاش گردید آن که من،

3

خوف بدنامی ندارم، بیم رسواییم نیست

ور بمانم مدتی دیگر چنان می دان که من،

4

دل به درد او سپارم، تن به مهر او دهم

وآن بلا را کس نداند بعد از آن درمان که من،

5

هر چه گویم راست گویم، وین بتر کز هر طرف

من دوای درد دل پرسان و دل ترسان که من،

6

هم به ترک سر بگویم، هم دل از جان بر کنم

وآن زمان درد دلم را چاره ای نتوان که من،

7

دل ز غم خون کرده باشم، خون ز مژگان ریخته

ور چنین باشد حدیثم کی شود پنهان که من،

8

دیده ای پر اشک دارم، چهره ای پر خون دل

واندر این محنت نخواهم شست دست از جان که من،

9

اوحدی را می شناسم، طالع خود دیده ام

ور تو حالم را بدانی، رحمت آری زآن که من،

متن شعر کپی شد.