کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۷ - دوست با کاروان کن فیکون...

1

دوست با کاروان کن فیکون

آمد از شهر لامکان بیرون

2

عور گشت از لباس بی چونی

باز پوشید کسوت چه و چون

3

گه بر آمد به صورت لیلی

گه در آمد به دیده مجنون

4

گاه مشهور شد به آیت نور

گاه مذکور شد به سوره نون

5

چون به آب و زمین او بر رست

ریشه و بیخهای گوناگون

6

پیش کافور و زنجبیل نهاد

عسل و تین و روغن و زیتون

7

می سرشت این چهار جنس بهم

مدتی چون تمام شد معجون

8

دردها را درو نهاد دوا

زهرها را ازو نبشت افسون

9

اوحدی شربتی از آن بچشید

گشت دیوانه والجنون فنون

متن شعر کپی شد.