کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۴۹ - شبت می بینم اندر خواب و می گویم: وصالست این...

1

شبت می بینم اندر خواب و می گویم: وصالست این

به بیداری تو خود هرگز نمی پرسی: چه حالست این؟

2

دهان یا نوش، قد یا سرو، تن یا سیم خامست آن؟

جبین یا زهره، رخ یا ماه، ابرو یا هلالست این؟

3

به جرم آنکه مرغ دل هوادار تو شد روزی

شکستی بال او، آنگه نمی گویی: وبالست این

4

ز هجران شب زلف تو بنشینم به روز غم

معاذالله! چه روز غم؟ خطا گفتم، محالست این

5

مرا گویند: مجموعی ز عشق آن صنم یا نه؟

ز همچون من پریشانی چه جای این سوالست این؟

6

برای عشق تو گر من ببازم مال و جاه خود

مکن عیبی که: پیش من به از صد جاه و مالست این

7

حرامست اوحدی را جز درین معنی سخن گفتن

که هر کو بشنود گوید: مگر سحر حلالست این؟

متن شعر کپی شد.