کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۷۸ - سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو...

1

سوی من شادی نیاید،تا نیایم سوی تو

روی شادی آن زمان بینم که بینم روی تو

2

من دلی دارم که در وی روی شادی هیچ نیست

غیر از آن ساعت که آرد باد صبحم بوی تو

3

هر کسی از غم پناه خود به جایی می برد

من چو غم بینم روم شادی کنان در کوی تو

4

چشم ترکت را غلامان گر چه بسیارند، لیک

زین غلامان مقبل آن خالست و مخلص موی تو

5

من به غم خوردن نهادم گردن بیچارگی

زانکه کس شادی نبیند در جهان از خوی تو

6

اوحدی، تن در شب غم ده، کزین شیرین لبان

روز شادی کس نخواهد کرد جست و جوی تو

متن شعر کپی شد.