کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۸۸ - دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو...

1

دل سرای خاص شد، از مجلس عامش مگو

جان چو بر جانان رسید، از پیک و پیغامش مگو

2

مرغ جان ما، که از تار بدن بودش قفس

باز دست شاه گشت، از دانه و دامش مگو

3

ما از آن یوسف به بویی قانعیم، ای باد صبح

بوی پیراهن چو آوردی، ز اندامش مگو

4

ای که میگویی: خیال او توان دیدن به خواب

مرد چون شوریده گشت، از خواب و ارامش مگو

5

آنکه روی دوست دید، او را به کفر و دین چه کار؟

و آنکه مست عشق گشت، از باده و جامش مگو

6

چند گویی: پخته ای باید که گردد گرد او؟

سینه ما سوختست، از پخته و خامش مگو

7

دوش میگفتی که: دانستم که خون من که ریخت؟

آنکه میدانی همانست، اوحدی نامش مگو

متن شعر کپی شد.