کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۰۰ - عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده...

1

عارف چو بحر باید: لب خشک و رخ گشاده

بر جای خود چو بحری جوشان و ایستاده

2

از خاک در گذشته، افلاک در نوشته

یک باره روح گشته، تن را طلاق داده

3

چون عاشقان جانی،در حال زندگانی

هفتاد بار مرده، هشتاد بار زاده

4

آهنگ کار کرده، تن را حصار کرده

وین نفس خوار کرده، چون خاک اوفتاده

5

آفاق را سترده، انفس مگس شمرده

رخت از ازل ببرده، رخ در ابد نهاده

6

هر کثرتی که دیده، در سلک خود کشیده

از جملگان بریده، در وحدت ایستاده

7

چون لوح ساده کرده دل را ز جمله نقشی

پس نام او نوشته بر روی لوح ساده

8

خود را شمرده با او چون صفر در عددها

او را بدیده در خود چون می ز جام باده

9

دایم بسان پسته، خندان و دل شکسته

ز اسب وجود جسته، چون اوحدی پیاده

متن شعر کپی شد.