غزل · اوحدی
غزل شماره ۷۱۳ - ای ز زلفت عقل در دام آمده...
1
ای ز زلفت عقل در دام آمده
نرگست با فتنه همنام آمده
2
نازکست اندام سیمینت چو گل
ای سرا پایت به اندام آمده
3
گر صبح صادق رخسار تو
چین زلفت پرده شام آمده
4
دیگ سودای ترا دل در دماغ
پخته بسیاری، ولی خام آمده
5
در حساب بوسه امید مرا
بر دهانت مبلغی وام آمده
6
گوش ما را از لبت چشم دعا
بوده، لیکن جمله دشنام آمده
7
از تمنای لب میگون تو
اوحدی را سنگ بر جام آمده