کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۳۷ - خانه صبر مرا باز برانداخته ای...

1

خانه صبر مرا باز برانداخته ای

تا چه کردم که مرا از نظر انداخته ای؟

2

هر دم از دور مرا بینی و نادیده کنی

خویش را نیک به جایی دگر انداخته ای

3

عوض آنکه به خون جگرت پروردم

دل من بردی و خون در جگر انداخته ای

4

ناوک غمزه بیندازی و بگریزی تو

تا ندانم که تو بیدادگر انداخته ای

5

گفته بودی که: دلت را به وفا شاد کنم

چون نکردی به چه آوازه در انداخته ای؟

6

باد را بر سر کوی تو گذر دشوارست

زان همه دل که تو بر یک دگر انداخته ای

7

آن سواری تو، که در غارت دل صد نوبت

رخت جان برده و بارم ز خر انداخته ای

8

ای بسا سوخته دل را! که به پروانه غم

آتش اندر زده چون شمع و سر انداخته ای

9

ز اوحدی دل سر زلف تو ببر دست و کنون

نیست در زلف تو پیدا، مگر انداخته ای؟

متن شعر کپی شد.