کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۴۲ - ای که تیر بی وفایی در کمان پیوسته ای...

1

ای که تیر بی وفایی در کمان پیوسته ای

بار دیگر چیست کندر دیگران پیوسته ای؟

2

گر به شمشیر فراقم پی کنی صد پی روان

در تو پیوندم، که صد رگ با روان پیوسته ای

3

ای بهایی گوهر، اندر سلک پیمان و وفا

با چنان خرمهرها بس رایگان پیوسته ای!

4

میخوری خون دل من، تا ز دل دوری کنم

از دلم چون دور گردی؟ چون به جان پیوسته ای

5

وقت خاموشی چو فکر اندر دلم پیچیده ای

روز گویایی چو ذکرم در زبان پیوسته ای

6

گر چه هر دم بشکنی عهدی و برداری دلی

همچنین می کن، که با ما هم چنان پیوسته ای

7

گوش دار، ای بت که از زلف گریبانگیر خود

فتنها در دامن آخر زمان پیوسته ای

8

گر بجوشد خونم اندر پوست چندان طرفه نیست

که آتش مهرم به مغز استخوان پیوسته ای

9

دشمن من خاک بر سر کرد، تا در کوی خویش

اوحدی را سر به خاک آستان پیوسته ای

متن شعر کپی شد.