غزل · اوحدی
غزل شماره ۷۴۶ - باز به تنها چنین عزم کجا کرده ای؟...
1
باز به تنها چنین عزم کجا کرده ای؟
وعده وصل که بود اینکه وفا کرده ای؟
2
سخت به جوش اندری، تا چه هوس میپزی؟
بس به هوس میروی، تا چه هوا کرده ای؟
3
رفتی و ما همچنین بر سر یاری و مهر
گر چه تو یاری دگر بر سر ما کرده ای
4
میل به ما میکنی، تا بخوری خون ما
خوردن خون سهل اگر میل بما کرده ای
5
صید که از دام تو گشت رها، دیگرش
زود بگیردی ولی خود چه رها کرده ای؟
6
چشم تو تیری فگند، گفت: خطا شد دریغ!
تیر تو در دل نشست، گو که: خطا کرده ای
7
کی سخنی گفته ای با دلم از زیر لب؟
یا به مثل پرسشی از سر پا کرده ای؟
8
کرده زبان بارها با من مسکین گرو
پس دگری را ز لب کام روا کرده ای
9
چون همه را داده ای خلعت وصل، ای پسر
پیرهن اوحدی از چه قبا کرده ای؟