کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۵۹ - کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی...

1

کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی

آن کمان پنهان بدار، اکنونکه تیر انداختی

2

بر سمند فتنه زین دلبری بستی، ولی

حمله اول ز شوخی بر سر ما تاختی

3

چون دل ما را شکار زلف خود کردی، برو

کین چنین گویی نبردی تا تو چوگان باختی

4

ما بکار خود نمی پرداختیم از مهر تو

آخر آن دل را چرا از مهر ما پرداختی؟

5

از جهان جز رنج من چیزی نمیخواهی مگر

در جهان مسکین تر از من هیچکس نشناختی

6

گر تو با من دشمنی، چون از میان دوستان

ما سپر بودیم هر نوبت که تیر انداختی؟

7

چارها کردی به دانش هر کسی را پیش ازین

از برای اوحدی خود را چه نادان ساختی!

متن شعر کپی شد.