کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۷۴ - ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی...

1

ای از تو مرا هر نفسی بادی و دردی

دورم به فراق تو ز هر خوابی و خوردی

2

این سرخی من و زردی رخ تست

ورنه من مسکین کیم از سرخی و زردی؟

3

بدخواه که بر دوری ما رشک چنین برد

گر با تو بدیدی که نشستیم چه کردی؟

4

گو: جمله جهان تیغ برآرید، که با کس

ما را سر پرخاش نماندست و نبردی

5

روی از سخن سرد حسودان نتوان تافت

خالی نبود عاشقی از گرمی و سردی

6

ما را جهان جز سخن دوست مگویید

زنهار! که این باغ بدادیم بوردی

7

کاری به از اندیشه آن یار ندیدیم

بشنو که: چنین کار برآید ز نوردی

8

در هیچ قدح بهتر ازین می نتوان یافت

دریاب که: هر قطره ازین باده و مردی

9

ای اوحدی، اندیشه مکن ز آتش دوزخ

گر می رسی از خاک در دوست به گردی

متن شعر کپی شد.