غزل · اوحدی
غزل شماره ۷۸۸ - ز تورانیان تنگ چشمی سواری...
1
ز تورانیان تنگ چشمی سواری
در ایران به زلف سیه کرد کاری
2
که کافر نکردست بر دین پرستی
که دشمن نکردست با دوستداری
3
دهانش خموشی، لبش باده نوشی
سرش پر خروشی، میان پود و تاری
4
به چهره چراغی، به رخساره باغی
به سیرت بهشتی، به صورت بهاری
5
ستم را به سختی دلش پایمردی
طرب را به نرمی تنش دستیاری
6
به بالا چو سروی، برفتن تذروی
به پیکار شاهی، به پیکر نگاری
7
سیاووش رویی، فرنگیس مویی
فریبرز شکلی، فریدون شعاری
8
نه جمشید، لیکن هرش بنده میری
نه ضحاک، لیکن هرش زلف ماری
9
اگر شعر گویی در آن غمزه زیبد
و گر هوش بندی در آن زلف باری
10
کزین بیژنی را بدوزد به تیری
وزان رستمی را ببند به تاری
11
شماری گر از بیدلانش بگیری
نگیری دل اوحدی در شماری