کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۹۳ - برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری...

1

برون کردی مرا از دل چو دل با دیگری داری

کجا یادآوری از من؟ که از من بهتری داری

2

چه محتاجی به آرایش؟ که پیش نقش روی تو

کس از حیرت نمی داند که بر تن زیوری داری

3

من مسکین سری دارم، فدای مهرتست، ار چه

تو صد چون من به هر جایی و هر جایی سری داری

4

نشاید پر نظر کردن به رویت، کان سعادت را

مبارک ناظری باید، که نیکو منظری داری

5

نثار تست سیم اشک من، لیکن کجا باشد؟

بر توسیم را قدری، که خود سیمین بری داری

6

شکایت کردم از جور تو یاران را و گفتندم:

برو بارش به جان می کش، که نازک دلبری داری

7

چو فرهاد، اوحدی، دانم که روزی بر سر کویت

ببازد جان شیرین را، که شیرین شکری داری

متن شعر کپی شد.