کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۲۰ - سرم بی دولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟...

1

سرم بی دولتست، ار نه ز پایت کی شدی خالی؟

که حور نرگسین چشمی و ماه عنبرین خالی

2

خوشا چشمی که روز و شب تواند دید روی تو

که میمون طالع و بخت و همایون طلعت و فالی

3

نجستم هیچ ازین دنیا بغیر از دیدن رویت

بهیچم بر نمیگیری ز درویشی و بی مالی

4

نخواهد بود تا هستم دل من بی ولای تو

اگر خنجر کشد سلطان و گر ناوک زند والی

5

ترا بر گریهای من مپندارم که دل سوزد

که همچون گل همی خندی و همچون سرو می بالی

6

بدین حسن ار شبی تنها به دست زاهدی افتی

بزورت بوسه بستاند، اگر خود رستم زالی

7

چون من زلف ترا گفتم که: وقتی مالشی میده

نهادی زلف را بر گوش و گوش من همی مالی

8

پریشانی مکن با ما چو زلف خویشتن چندین

که من خود بیتو میسوزم ز مسکینی و بد حالی

9

نخواهد بود تحصیلی مرا بی روز وصل تو

اگر پیشت فروخوانم تمامت علم غزالی

10

بب دیده می گریم ز دستان تو هر ساعت

که آتش میزینی در جان و می گویی: چه مینالی؟

11

جهان پر شرح تست و نام اوحدی، لیکن

عجب دارم که نام او رود در مجلس عالی!

متن شعر کپی شد.