کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۴۶ - گر نخواهی که نظر با من درویش کنی...

1

گر نخواهی که نظر با من درویش کنی

این توانی که به صد غصه دلم ریش کنی

2

نکنی گوش به جایی که رود قصه من

مگر آن گوش که بر قول بداندیش کنی

3

با چنان تیر و کمانی که ترا می بینم

عزم داری که دلم را سپر خویش کنی

4

از تو آن روز که امید وفایی دارم

تو در آن روز بکوشی و جفا بیش کنی

5

خلق بی زخم چو قربان غمت می گردند

آن همه تیر چه محتاج که در کیش کنی؟

6

گر ترا دست به جور همه عالم برسد

همه در کار من عاجز درویش کنی

7

اوحدی چون ز لب لعل تو نوشی طلبد

مویها بر تنش از محنت و غم نیش کنی

متن شعر کپی شد.