کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۶۶ - عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی...

1

عاشقم، از عشق من گر به گمانی بگوی

چاره ندانم که چیست؟ آنچه تو دانی بگوی

2

منتظرم تا مگر پیش من آیی شبی

گر بتوانی بیا ور نتوانی بگوی

3

من به دلم یار تو، باز تو گر یار من

هم به دلی کو نشان؟ ور به زبانی بگوی

4

دوش بر آن بوده ای تا بخوری خون من

بی خبرم خون مخور، هر چه بر آنی بگوی

5

جان و دلی زین جهان دارم اگر زانکه تو

در پی اینی ببر، بر سر آنی بگوی

6

چند بگویی: ترا من برسانم به کام؟

آنچه پذیرفته ای چون برسانی بگوی

7

بیش مزن تیغ غم بر جگر اوحدی

ترک نه ای، ترک این سخت کمانی بگوی

متن شعر کپی شد.