کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۷۶ - گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی...

1

گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی

ما نبردیم ز کوی طلبت رخت به جایی

2

بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتی

مکن اینها، که نکردیم نگاهت به خطایی

3

بر تن این سر شب و روز از هوس پای تو دارم

ورنه من کیستم آخر؟ که سرم باشد و پایی

4

گر قبا شد ز غمت پیرهنی حیف نباشد؟

کم از آن کز کف عشق تو بپوشیم قبایی

5

قیمت قامت و بالای ترا کس بنداند

تا نیفتند چو من شیفته در دام بلایی

6

درد عشق تو به نزدیک طبیبان ولایت

بس بگفتیم و ندانست کسش هیچ دوایی

7

هم نشینان تو بر سفره خاصند، چه معنی؟

که به درویش سر کوچه نگفتند صلایی

8

بوسه ای ده به من خسته، که بسیار نباشد

به فقیران بدهد محتشم شهر عطایی

9

اوحدی را مکن از خیل محبان تو بیرون

که توسلطانی و خیلت نشکیبد ز گدایی

متن شعر کپی شد.