کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۳ - وله فی الموعظه

1

گر آن جهان طلبی، کار این جهان دریاب

به هرزه می گذرد عمر، وارهان، دریاب

2

تو غافلی و رفیقان به کار سازی راه

چه خفته ای؟ که برون رفت کاروان، دریاب

3

هزار بار ترا بیش گفته ام هر روز

که : هین! شبی دوسه بیدار باش، هان! دریاب

4

جوان چو پیر شود، کار کرده می باید

ز پیر کار نیاید، تو، ای جوان، دریاب

5

زمانه می گذرد، چون زمین مباش، زمن

قبول کن، ز من ای خواجه، این زمان دریاب

6

ترا شکار دلی، گر ز دست برخیزد

سوار شو، منشین، سعی کن، روان دریاب

7

گرت به جان خطری میرسد تفاوت نیست

قبول خاطر صاحب دلان بجان دریاب

8

ورت نگه کند از گوشه ای شکسته دلی

غلط مشو، که فتوحیست رایگان، دریاب

9

به هیچ کار نیایی چو ناتوان گردی

کنون که کار به دستست، می توان، دریاب

10

اقامت تو بدنیا ز بهر آخرتست

چو این گذشت به غفلت مکوش و آن دریاب

11

شنیده ای که چها یافتند پیش از تو؟

تو نیز آدمیی، جهد کن، همان دریاب

12

به پیشگاه بزرگان گرت رها نکنند

فقیر باش و زمین بوس و آستان دریاب

13

ز عمر عاریتی، اوحدی، بمیر امروز

پس آنگهی برو و عمر جاودان دریاب

14

مکن ز یاد فراموش روز دشواری

که با تو چند بگفتم که: ای فلان، دریاب

متن شعر کپی شد.